۲-کرزی به عبدالله پیشنهاد ریاست اجرائیه دولت که قرار بود به خلیل زاد تعلق بگیرد را داده است که با مخالفت عبدالله مواجه شده است.
۳-قرار است شخصیتهای هزاره طرفدار کرزی یک ستاد مستقل از ستاد مرکزی کرزی برای کمپاین کرزی راه اندازی کنند.
اگر با توجه به اوضاع انتخاباتی بخواهم بگویم اعتدال یعنی اینکه به کرزی باید رای داد.اعتدال در رویکرد به کرزی یعنی اعتقاد به این که او خیر الموجودین است و در عین حال از نقد او غافل نشدن.انتخاباتها در همه جای دنیا انتخاب بین خیر المطلوبین نیست.همیشه باید بین گزینه های موجود یکی را برگزید.یعنی خیر الموجودین.شما یک نگاهی به لیست کاندیداهای این دوره بیندازید.واقعاً کدام یک از این افراد در مقایسه با کرزی از شایستگی بهتری برای ریاست جمهوری برخوردارند؟تعصبات قومی و مذهبی را کنار بگذارید.صد در صد به کرزی می رسید.حالا این وسط عده ای هستند که می گویند ما اصلا رای نمی دهیم و این دموکراسی که در افغانستان حاکم است مطلوب ما نیست و اینجا باید به افراد رای داد در حالی که در دموکراسی واقعی به احزاب و برنامه ها رای می دهند و حرفهایی از این قبیل.اینها مصادیق تفریط و انفعال است.من دیگر نمی دانم در برابر این افراد چه باید گفت.همان کشورهایی که به قول اینها مردم به احزاب و برنامه ها رای می دهند هم از یک جایی شروع کرده اند.یک دفعه نیامدند از خواب بیدار شده باشند و یا علی به احزاب و برنامه ها رای بدهند.اگر این طور است این افراد هم بروند یک جایی مثل غار اصحاب کهف پیدا کنند و بخوابند و دوستانشان هر وقت افغانستان به آن سویه رسید از خواب بیدارشان کنند.
خلاصه اینکه من در انتخابات پیش رو اگر در افغانستان باشم با تمام انتقاداتی که به کرزی و دولتش وارد است به او رای می دهم.چرا که اعتدال همین را حکم می کند.
پ.ن: از تمام کسانی که اینجا را می خوانند خواهش می کنم اگر نظری می نویسند ادب را رعایت نمایند.
طوری که من از منابع موثق شنیده ام همه این کارها زیر سر آمریکاست.یعنی این افراد به درخواست آمریکا از این کار منصرف شده اند.اما نه برای اینکه دوباره کرزی به راحتی انتخاب شود،بلکه این کشور نقشه های دیگری برای افغانستان کشیده است که به وسلیه این سه تن در صدد اجرایی کردنشان است.
کرزی در سفر اخیر خود به آمریکا با خواسته های عجیبی از سوی این کشور مواجه شده است که باعث تعجب و خشم او می شود.مطابق این خواسته ها بعد از انتخابات، آمریکا به طور رسمی یک دفتر اجرایی در کابل افتتاح می کند که مسئولیت آن با زلمی خلیل زاد است.در واقع این دفتر اجرایی ( بخوانید دولت آمریکا و زلمی خلیل زاد ) هست که تصمیم گیریهای اصلی در مورد افغانستان را می گیرد و نقش کرزی تا حد یک رئیس جمهور تشریفاتی تقلیل پیدا می کند.همچنین انور الحق احدی طبق نقشه آمریکا به عنوان وزیر خارجه و علی احمد جلالی هم به عنوان مشاور امنیت ملی منصوب خواهند شد.در کنار هر وزیر هم یک مشاور آمریکایی خواهد بود که در واقع نفر اول وزارت می باشد.البته کرزی با این خواسته ها به شدت مخالفت کرده است و به آمریکایی ها پیشنهاد کرده یک بار دیگر تاریخ افغانستان بعد از استقلال این کشور را بخوانند.
بی ربط: دلیل اصلی انصراف گل آقا شیرزی به نفع کرزی این بوده که کرزی به او وعده داده بعد از انتخابات او را به عنوان وزیر داخله منصوب می کند.
۲-این روزها بازار زد و بندهای سیاسی در کابل داغ داغ است.استاد خلیلی که به چیزی که می خواست رسید و سر خوش از این پیروزی به فکر فردای بعد از انتخابات است.محقق از کرزی خواسته که وعده هایی را که الان به او می دهد به صورت مکتوب بنویسد و زیرش را هم امضا کند تا فردا زیر قولش نزند.طبیعی هم هست که کرزی زیر بار این خواسته نمی رود.جوادی ( وکیل بامیان) و بهزاد و فهیمی بلخابی تشکل جدیدی تحت عنوان "مجمع راه نو" راه اندازی کرده اند که کارش مخالفت با کرزی است.عرفانی و اکبری و انوری با یکدیگر ائتلاف کرده اند و تصمیم به حمایت قربة الی الله از کرزی دارند.
پی نوشت: بارسلونا بر جنازه رئال نماز خواند.
عکسهایی از این مراسم که خودم گرفتم:




من نظرات موافقان و مخالفان این قانون از آیت الله محقق کابلی و شیخ آصف گرفته تا معلم عزیز و سیما سمر را خوانده ام و دیده ام و شنیده ام.ولی احساس کردم همه ی این موافقتها و مخالفتها بیشتر سیاسی کاری است و کسی واقعاْ دلش برای زن شیعه نسوخته.
امروز علمدار مخالفت با این قانون معلم عزیز شده است که من نظرم این است که بیشتر در پی یک تصفیه حساب شخصی با محسنی است.حالا نمی خواهم کارها و سخنان محسنی را تایید کنم که به شخصه من هم از این آدم خوشم نمی آید ولی این مسئله کاملاْ شخصی است و هیچ وقت نمی آیم به بهانه یک موضوع دیگر سراغ کینه های چندین ساله بروم.
این قانون به صورت نانوشته سالهاست که در حال اجرا شدن است و زنی هم اعتراض نکرده است.چرا؟چون اصلاْ از اینکه آنها هم به نام زن از حق و حقوقی برخوردارند بی خبرند.
من به جای اینکه دنبال سخنرانی های این موافق و آن مخالف بروم و بدوم،دنبال رسیدن به وضعیتی هستم که لا اقل بتوانیم و بتوانند به زنان محرومی که در هزاره جات و دیگر نقاط افغانستان زندگی می کنند بیاموزیم که از حق و حقوقشان دفاع کنند تا فجیع زندگی نکنند و فجیع نمیرند.هر کسی که کمک کند تا به این وضع برسیم چه معلم عزیز باشد و چه شیخ آصف من دستش را می بوسم.