۱-آقای سید علا رحمتی مدتی است که به عنوان رئیس دفتر استاد خلیلی در صدارت مشغول به کار شده است.آقای غرجستانی رئیس دفتر قبلی به دلیل بیماری و مشکلات جسمی دیگر توان کار به عنوان رئیس دفتر را نداشت.مدت زیادی هم دفتر ایشان بعد از آقای غرجستانی توسط آقای کریمی اداره می شد.
۲-خانم سیما سمر(ثمر)رئیس کمیسیون حقوق بشر در صدد راه اندازی یک روزنامه می باشد.البته ایشان قصد ندارد که این روزنامه ارگان کمیسیون حقوق بشر باشد بلکه می خواهد روزنامه ای مستقل باشد.فعلا هم با چند تن از افراد برای مدیر مسئولی روزنامه مذاکراتی داشته است.
۳-حقوق بالای داود زی (رئیس دفتر رئیس جمهور و سفیر اسبق افغانستان در ایران)که ماهیانه بالغ بر ۱۲ هزار دالر می شود مورد اعتراض بسیاری از مقامات و شخصیتها قرار گرفته است.آنان می گویند در حالی که کارمندان دولتی به طور میانگین سه چهار هزار افغانی معاش دریافت می کنند حقوق بالای رئیس دفتر رئیس جمهور محلی از اعراب پیدا نمی کند.
در خبرها آمده بود که وزارت فرهنگ افغانستان از ادامه کنسرت گروه ایرانی در کابل جلوگیری کرده است و خواستار اخراج آنان از افغانستان از سوی نیروهای امنیتی شده است.
بار دیگر فاشیستهای حاکم بر وزارت فرهنگ نتوانستند خشم خود را از فارسی زبانان پنهان کنند.اینکه یک فرد افغانی نمی تواند سرود ملی کشورش را بخواند واقعا هم جای خنده دارد.البته تقصیر آن بنده خدا نیست.تقصیر کسانی است که می دانستند ۶۰ درصد مردم افغانستان فارسی زبان هستند و سرود ملی را به پشتو سرودند.یا اینکه کسی نمی تواند اشعار مولانا را بخواند هم توهین به حساب نمی رود.مولانا بزرگترین عارف تاریخ اسلام است که در بلخ که در ان زمان جز ایران بوده متولد شده است و در ترکیه زندگی کرده و در همانجا از دنیا رفته است.حال هم افغانی ها و هم ایرانی ها و هم ترکیه ای ها او را از آن خود می دانند.البته باید توجه داشت که مولانا شخصیتی است که به یک محدوده جغرافیایی محدود نمی شود.
فاشیست ها همان طوری که پارسال از سفر کرزی به ایران در اجلاس کشورهای فارسی زبان به بهانه اینکه افغانستان فارسی زبان نیست جلوگیری کرده بودند امسال هم از برگزرای کنسرت ایرانی ها جلوگیری می کنند.آنها حتی نجیب الله روشن را هم تحمل نمی کنند چون مثل انها فکر نمی کند.
بیخود شلوغش نکنید.نه کسی به جهاد توهین کرده و نه به کسانی که با شوروی و کمونیستها جنگیدند و شهید شدند و آنها را از کشور بیرون کردند کاری دارد.به اینکه چرا با طالبان هم جنگیدید کسی کاری ندارد.حرف این است شمایی که این همه ادعای اسلام و خدا دارید و خودتان را پروفسور می خوانید چرا کابل را سر هیچ و پوچ ویران کردید؟مگر همین شما نیستید که می گویید خدا در قرآن گفته است اگر کسی یک نفر را بکشد مثل آن می ماند که تمام مردم عالم را کشته باشد؟شما با این حساب که قاتل هزاران عالم و موجوداتش هستید؟مردمان افشار را چه کسانی به خاک و خون کشید؟قصر زیبای دارلامان را چه کسانی تخریب کردند؟چه کسانی مزاری را به مرده ای که فقط یک لگد لازم دارد تا به ته دره سقوط کند تشبیه کردند؟خودتان هم خوب می دانید که بحث در مورد جنگهای داخلی در کابل است نه چیز دیگر.خودتان را که دیگر نمی توانید فریب دهید.انقدر هم شلوغ بازی در نیاورید که "گُه را هر چه بیشتر تکان دهی بویش بیشتر می شود."
معاون محترم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان و دبیرکل حزب وحدت اسلامی!
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.امیدوار هستم که در پیشبرد کارهای محوله موفق باشید و من هم به نوبه خود برای موفقیت شما و تمامی دست اندرکاران امر دست به دعا بر می دارم.
اما حتماْ متوجه هستید که هدف من از نوشتن این نامه سرگشاده به شما فقط ذکر جملات بالا نیست.
آقای خلیلی!
چند وقتی است که متاسفانه افرادی در کنار شما دیده می شوند و با شما به این جا و آنجا می روند و در محفلی که شما هم حضور دارید سخنرانی می کنند که گذشته و اعمال آنها برای مردم ما روشن است.این افراد از سال ۸۲ که خود را به شما چسبانده اند همانند لکه ننگی هستند که شما باید آنها را از دامان خود پاک کنید.
بله!منظورم مصطفی کاظمی این ابر روباه افغانستان است.کسی که در جریان سفر تاریخی شما به مناطق مرکزی در سال ۸۲ علیرغم مخالفت خیلی ها خود را در کاروانی که شما علمدارش بودید جا زد و نهایت استفاده که بهتر است بگوییم سو استفاده را از این سفر برد و به خود و حامیان بسیار اندکش مشروعیت داد.این رفیق دزد و شریک قافله وقتی بعد از انتخابات ریاست جمهوری به پست دلخواه خود نرسید ناگهان و یک شبه از حامی دولت به منتقد دو آتشه دولتی که شما معاونش بودید تبدیل شد و در رسانه های تحت امرش که از پس اندازهای دوران وزارت تجارتش تاسیس کرده بود شب و روز به انتقاد از دولت می پرداخت.در انتخابات پارلمانی هم که با رشوه و دوز و کلک و صرف ملیونها افغانی که هیچ گاه معلوم نشد از کجا آورده است توانست به شورای ملی و البته به قول رمضان بشر دوست شوروای مُلی راه پیدا کند.
حال سوال من این است که این فرد با این همه سوابق درخشان!!! که البته بسیاری از خیانهای این خائن در قضیه قتل عام افشار بر همگان روشن است در کنار شما چه می کند و به دنبال چیست؟
در محفلی که در اعتراض به فیلم کابل اکسپرس برگزار شده بود این آقا از کسانی بود که در پشت پرده اهداف سیاسی خود را تعقیب می کرد.در بسیاری از جلسات هم ایشان به عنوان یکی از رهبران حضور می یابد.جای سوال است که کسی که تا دیروز حتی یک بز در هزاره جات نداشت چطور به رهبر امروز تبدیل شده است؟آیا رهبر شدن تا این حد به سخره گرفته شده است که شخصی مانند مصطفی کاظمی با این صفت خوانده شود؟
استاد خلیلی!
بیش از این وقت گرانبهای شما را نمی گیرم ولی از شما خواهشی دارم و آن این است که دیگر به این گونه افراد اجازه ندهید که احساسات خانواده های شهدای افشار که در سالگرد آن عزیران قرار داریم را به بازی بگیرند و از آب گل آلود برای خود ماهی صید کنند.
با احترام
عمار هزاره
۱۳۸۵/۱۲/۴
