گذشته از هر بحث کلیشه ای و احساسی ، معتقدم به معنای واقعی پیروز اصلی این انتخابات " افغانستان " بود. افغانستانی که امروز بیش از هر چیزی به صلح و ثبات نیاز دارد و در شرایط کنونی کسی هم جز کرزی با وجود تمام انتقاداتی که به او و دولتش در زمینه های مختلف وارد است ، نمی تواند این مهم را برای مردم به ارمغان بیاورد .

پی نوشت :تیتر مطلب ، یکی از شعارهای ستاد کرزی در دوران تبلیغات انتخاباتی بود .
پی نوشت : این پدر خانم برادر من آدم خیلی خوبی است.ولی بالاخره نفهمیدم روی چه حساب و تحلیلی رفت و از عبدالله حمایت کرد. برادر مصطفی کاظمی که تکلیفش روشن است.

مرتبط :
سیاست مرده شوری !
۱- هوا در افغانستان الان سرد شده است و در بسیاری از نقاط افغانستان عملاْ امکان برگزاری انتخابات وجود ندارد.
۲-چه تضمینی وجود دارد که این تقلبهای صورت گرفته در دور دوم تکرار نشود؟
۳-بودجه برگزاری دوباره انتخابات بسیار زیاد خواهد بود و این به مذاق خارجی هایی که باید مخارج انتخابات را بپردازند زیاد خوش نمی آید.
۴-به فرض برگزاری انتخابات ، مشارکت مردم بسیار کمتر از دور اول خواهد بود.مثلاْ زیر ۲۰ درصد و این یعنی افتضاح و هیچ کدام از طرفین خواهان چنین چیزی نیستند.
خوب تکلیف چیست؟چه کار می کنند؟هیچی.خارجی ها به همین رویه خود ادامه می دهند و عبدالله را به عنوان چماقی بالای سر کرزی نگه می دارند تا بتوانند حداکثر استفاده را ببرند.این وسط عبدالله یک بازنده بزرگ خواهد بود.چرا؟چون بالاخره کرزی به نحوی با خارجی ها کنار می آید و مجلس با سلام و صلوات به پایان می رسد و این وسط عبدالله قربانی کنار آمدن کرزی با خارجی ها می شود.
پ.ن : این مطلب رو امشب که داشتم می خوابیدم تو ذهنم نگارش می کردم.در غلتهایی که از این پهلو به اون پهلو می زدم.اگر هی از این شاخه به اون شاخه پریدم بذارید روی حساب کم خوابی.ولی از کلیت پست به شدت دفاع می کنم.
بعداْ نوشت :مثل اینکه پیش بینی های من درست نبوده است.والله نمی دانم چه خبرهایی در پشت پرده در جریان است.به محض اینکه خبر موثقی شنیدم خواهم نوشت.ولی باز هم معتقدم به فرض برگزاری دور دوم کرزی با اختلاف زیادی پیروز است.سگ کرزی شرف دارد به آدمی مثل عبدالله.
فریده ترانه در انتخابات شورای ولایتی از کابل دوم شد.

* همه چیز را با همه کس در همه جا نباید گفت.
۱-به قول یکی از دوستان رنگ آبی عبدالله اصلا روح نداشت.از دل بر نیامده بود که بر دل نشیند.بیشتر کاریکاتور رنگ سبز ایران بود .فقط چند تا از اعضای ستاد عبدالله تی شرتهای آبی رنگ چاپ این ستاد را بر تن می کردند و بس.من موج آبی در اینجا ندیدم.حال آنکه در ایران بر عکس بود.
۲-کسانی که در ایران برای کاندیداهای مورد نظر خود تبلیغ می کردند ( چه موسوی و چه احمدی نژاد ) واقعاْ از صمیم قلب این کار را می کردند و هیچ گونه امتیاز مادی در میان نبود و بیشتر ستادهای مردمی فعال بودند.حال آنکه ملیونها دلار مخارج ستاد انتخاباتی عبدالله نشان از چیز دیگری است.این روزها هم در جواب طلبکارانی که جلوی ستادش صف کشیده اند می گوید این هفته را هم صبر کنید، هفته دیگه پول می رسد.از کجا و چگونه الله اعلم.
۳-یکی از مقاطع مهم تاریخ معاصر افغانستان جنگهای داخلی مجاهدین در اوایل دهه هفتاد در کابل است.در آنوقت عبدالله عضو شورای نظار بوده است و این شورا متهم ردیف اول قتل عام افشار.آیا همچین آدمی می تواند صفت اصلاح طلب را با خود یدک بکشد؟
۴-اگر تا دیروز عبدالله کاندید مظلوم بود و می گفت تقلب شده ، ولی با اعلام اینکه یک و نیم ملیون رای مخدوش است که سیصد هزارش را ستاد عبدالله به صندوقها انداخته است ، واقعاْ نباید به صداقت این فرد شک کرد؟دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟
در ضمن اگه تو یک دانشگاه یا کشور دیگه یکی از این رشته ها رو دارین میخونین تحت شرایط خاصی می شه که درسهای مشترکی که تا حالا پاس کردین رو ترانسفر کنین.
حالا دیگه تصمیم با خودتونه.می خواین بشینین کنکور بدین دانشگاه دولتی قبول بشین یا برین یکی از این موسسات تحصیلات عالی خصوصی که مثل قارچ دارن سر از زمین در میارن و یا اینکه اگه پول دارین برین دانشگاه آمریکایی.
پ.ن:وقتی ۵ شبکه همزمان سریال حضرت یوسف نشان بدهند ، نتیجه اش همین می شود که شبها هم خواب یوسف و زلیخا ببینی.
ولایت کابل(۱۰ درصد )
اشرف غنی احمد زی : ۲۰۳۸
رمضان بشر دوست : ۳۰۶۷
حامد کرزی : ۱۷۷۳۶
عبدالله عبدالله : ۱۶۶۶۷
ولایت بامیان ( ۲۹ درصد )
اشرف غنی احمد زی : ۵۳۲
رمضان بشر دوست:۸۲۳۶
حامد کرزی : ۱۴۴۶۵
عبدالله عبدالله : ۱۰۱۲۰
ولایت دایکندی ( ۱۶ درصد )
اشرف غنی احمد زی : ۳۱
رمضان بشر دوست : ۱۷۶۳۲
حامد کرزی : ۵۷۴۲
عبدالله عبدالله : ۱۰۲۱
مجموع آرا ( ۱۰ در صد کل کشور )
اشرف غنی احمد زی : ۱۵۴۴۷
رمضان بشر دوست : ۵۳۸۱۲
حامد کرزی : ۲۱۹۵۳۹
عبدالله عبدالله : ۲۰۵۵۱۲
پ.ن: کمیسیون انتخابات می خواهد با اعلام آرا به این صورت جلوی آشوب ها و حساسیت ها را بگیرد.ولی با این حال هم همه می دانند که شمارش کل آرا تمام شده است و کرزی با اختلاف فاحشی پیروز شده است.
۲-پریشب که در تلویزیون نگاه آرای به دست آمده از کاندیداها را به تفکیک ناحیه سکونت در شهر کابل می دیدم دو نکته به نظرم خیلی بارز آمد.نمی خواهم در اینجا بگویم تقلب گسترده ای شده است.قضاوت را به عهده خودتان می گذارم.
۲/۱-در ناحیه ۲۱ شهر کابل کل آرا ماخوذه را ۵۰۱۰۹ ذکر کردند که از این تعداد سهم کرزی ۱۰۰ درصد آرا یعنی ۵۰۱۰۹ رای بود و جلوی نام بقیه کاندیداها عدد " صفر " گذاشته بودند.
۲/۲- در ناحیه ۱۳ که همان دشت برچی است هم یک مورد تعجب بر انگیز بود.کاری به آرای کرزی و بشر دوست و عبدالله ( که خیلی کم بود ) در این ناحیه ندارم که همگی با عددی نشان داده شده بود.ولی کل رای سایر کاندیداها را در این ناحیه ۱۳ رای نوشته بودند.من کاری به سایر کاندیداها هم ندارم.این وسط چیزی که باعث تعجب من است این است که میرویس یاسینی که عبدالقیوم سجادی معاون دومش بود هم در همین دسته سایرین قرار گرفته بود که رایشان ۱۳ تا اعلام شده بود.من در برچی ستاد انتخاباتی یاسینی را دیدم.ستاد بزرگی بود.فکر می کنم اگر فقط اعضای همان ستاد با خانواده هایشان و همچنین بعضی از اقوام نزدیک سجادی که در برچی ساکن هستند به یاسینی رای می دادند حداقل حداقل رای یاسینی در این ناحیه ۱۰ برابر این مقدار می بود.
باز هم متذکر می شوم که آرا بقیه ۲۸ کاندید دیگر غیر از کرزی و بشر دوست و عبدالله ، روی هم رفته در این ناحیه ۱۳ رای اعلام شده بود.
پ.ن : کمیسیون مستقل انتخابات هنوز هیچ آرایی را تایید نکرده است.
پ.ن: یکی دیگر از برکات ماه رمضان، قرآن و اذان پخش کردن تلویزیونهای طلوع و امروز است.
۲- امروز ( جمعه ) را ما به حساب یوم الشک روزه گرفته ایم.ولی گویا کس دیگری جز ما این کار را نکرده است.ولی به هر حال فردا به احتمال بالای صد در صد روز اول ماه رمضان است.البته در افغانستان که کسی دنبال رویت هلال ماه نیستند.منتظرند ببینند عربستان چی کار می کند که آنها هم همان کار را بکنند.






۲-در نظر سنجی اخیری که از سوی یک موسسه آمریکایی منتشر شده است ، پیش بینی شده که انتخابات به مرحله دوم کشیده شود.در این نظر سنجی کرزی ۴۴ درصد ، عبدالله ۲۶ درصد ، بشر دوست سوم ( یادم نیست چند درصد ) و اشرف غنی هم ۶ درصد آرا را به خود اختصاص داده اند.ولی من خودم فکر می کنم انتخابات در همین دور اول تمام شود و معتقدم کرزی بین ۵۰ تا ۵۵ درصد ، عبدالله بین ۲۰ تا ۲۵ درصد ، بشر دوست بین ۱۰ تا ۱۵ درصد و اشرف غنی هم زیر ۵ درصد خواهد بود.مشارکت مردم در بعضی از مناطق نا آرام ( حداکثر ۱۰ ولایت ) زیر ۵۰ درصد خواهد بود و در بقیه جاها ۵۰ درصد و بیشتر.البته در کابل و شمال و هزاره جات شاهد مشارکت بالای ۶۰ درصد خواهیم بود.
بعداْ نوشت: انفجار امروز ( شنبه) در کابل فاصله زیادی از خانه ما ( ده بوری ) داشت.صدایش را نشنیدم ولی مثل اینکه ساعت ۸ و نیم صبح بوده و در منطقه شش دره.روبروی ساختمان متعلق به آیساف.البته در این مناطق ادارات دولتی دیگری هم هستند مثل تلویزیون ملی و یکی از ورودی های ریاست جمهوری هم در همان نزدیکی هاست.

این آقای صمدی ، روحانی ( معلم ) کاروان حج ما بود.آدمی شوخ طبع .بنده خدا چند وقت پیش هم همسرش را بر اثر بیماری از دست داد.

این خانم هم احتمال رای آوردنش زیاد است.شاید خودتان حدس بزنید برای چی؟
من هم قصد دارم در شورای ولایتی به این خانم رای بدهم.نه به خاطر آن چیزهایی که شما فکر می کنید.بلکه برای اینکه در پوستر دیگری که چاپ کرده نوشته " پیگیر مشکلات شما در سطح ولایت در حد صلاحیت" و این یعنی صداقت.چیزی که این روزها در افغانستان بسیار کمیاب است.

این عکس به انتخابات ربطی ندارد.به قلیون کشیدن آیت الله محسنی در وسط اجلاس سالیانه شورای علمای شیعه سراسر کشور دقت کنید.در این اجلاس آقای محسنی در انتخاباتی که هیچ رقیب دیگری نداشت یکسال دیگر به عنوان رئیس شورای علمای شیعه انتخاب !!! شد.
پاسخی به دوست عزیز آقای غلامرضا واعظی!
حتماْ همه تان با اصطلاح عشوه آشنا هستید.عملی که معمولاْ دختران انجام می دهند و عبارت است از قر و قمیش هایی که در مواجه با دیگران به خصوص پسران به کار می برند.اما یک وقتی هست که یک دختر کاری فراتر از حد استانداردهای موجود انجام می دهد.آنوقت است که اصطلاح " عشوه خرکی " را به کار می برند.من دموکراسی موجود در افغانستان را با توجه به سطح آگاهی مردم فراتر از استانداراهای آنان می دانم . حالا نامش مهم نیست.دموکراسی خرکی یا دموکراسی افسار گسیخته و یا دموکراسی بی در و پیکر.بر این دموکراسی هیچ قاعده و قانونی حاکم نیست و بازیگران آن هم از کدام قاعده و معیاری پیروی نمی کنند.یک منتهی الیه این دموکراسی خواننده ناکام ستاره افغان است و در منتهی الیه دیگر آن کسی که در پوسترهایش خود را کاندید مورد تایید شورای علمای شیعه می داند. "دموکراسی عرفی شدن سیاست و حکومت است." درست.ولی آیا دموکراسی حکومت نخبگان هم هست یا نه؟ پاسخ من به این پرسش مثبت است.پس آیا پسر فلان حاجی که تمام عمر خود را در خارج سپری کرده و هنوز به اصطلاح پشت لبش سبز نشده و خود را کاندید شورای ولایتی کرده است و مخارج کمپاینش از مجموع مخارج کاندیداهای ریاست جمهوری بیشتر است هم در دایره نخبگان قرار میگیرد؟ اصلاً مدل دموکراسی آمریکا با کشوری مثل افغانستان متفاوت است و مقایسه رویدادهای این دو کشور در حوزه دموکراسی از بنیاد داری اشکال است.مسیری که آمریکا طی کرده و به دموکراسی امروزی خود رسیده است را با مسیری که افغانستان در دوران جدید و به لطف همان زور آمریکا طی کرده است را با هم مقایسه کنید.خودتان به عمق فاجعه پی می برید.دموکراسی خرکی یعنی یک کاندید شعارش " احترام به به مذهب مردم " باشد.حال آنکه کسی از یک کاندید و یا وکیل احترام به مذهب را در خواست نکرده است.آن وکیل باید بیاید و برنامه اش را شرح دهد نه اینکه بگوید به چه چیزهایی احترام می گذارد.دموکراسی خرکی یعنی اینکه یک کاندید شورای ولایتی دم از " تغییرات بنیادین " در سطح کشور بزند.خوب است که خودتان معترفید : " نمیتوانم انکار کنم که یکی از بزرگترین حلقه های مفقود جامعه ما آگاهی و کمبود آموزش به طور اعم و کمبود نیروی متخصص و فرهیخته به طور اخص است ." آیا فکر نمی کنید پیش نیاز دموکراسی در افغانستان " آگاهی" است؟و اینکه مردم از یک حداقل هایی برخوردار باشند سپس سراغ دموکراسی بروند.حداقل هایی در حوزه سیاست و فرهنگ و اقتصاد .من فکر می کنم دموکراسی در جامعه ای که اکثریت مطلق آن بی سواد مطلق هستند و در آمد سرانه ای کمتر از هزار دلار در سال دارند ، معایبش بسیار بیشتر از منافعش است.
راستی در اول نوشته تان هم به تقوای گفتار توصیه کرده اید و اصطلاح " دموکراسی خرکی " را زائیده " گفتمان دمده غالب روشنفکر چپ زده بازاری ایران " دانستید.آیا دکتر عبدالکریم سروش هم که خاتمی را " خواجه خندان " نامید تحت تاثیر " گفتمان دمده غالب روشنفکر چپ زده بازاری ایران " بوده و هست؟

این بنده خدا فکر کنم شکست عشقی خورده که شعارش رو محبت ، محبت ، محبت!!! قرار داده.

این آقای واعظ بهشتی یکی از همسفرهای حج ما بود.آدمی فوق العاده خونسرد.اگر به ایشان رای دهید جای دوری نمی رود.
گیلاس و آلبالو دو میوه بهشتیست
نشان انتخاباتی از واعظ بهشتیست!!!

این خانم به لطف دموکراسی خرکی! که در افغانستان حاکم هست خود را کاندید شورای ولایتی کرده است.نامزد ناکام در برنامه دوم ستاره افغان تلویزیون طلوع.
در مورد دموکراسی خرکی! بعداْ توضیح میدهم!!!
این نیز بگذرد...
اینها را نوشتم که اگر کسی یک روزی خواست مثلاْ آرشیو اینجا را بخواند و تیر ماه ۸۸ را انتخاب کرد دست خالی برنگردد.
۲-کرزی به عبدالله پیشنهاد ریاست اجرائیه دولت که قرار بود به خلیل زاد تعلق بگیرد را داده است که با مخالفت عبدالله مواجه شده است.
۳-قرار است شخصیتهای هزاره طرفدار کرزی یک ستاد مستقل از ستاد مرکزی کرزی برای کمپاین کرزی راه اندازی کنند.
اگر با توجه به اوضاع انتخاباتی بخواهم بگویم اعتدال یعنی اینکه به کرزی باید رای داد.اعتدال در رویکرد به کرزی یعنی اعتقاد به این که او خیر الموجودین است و در عین حال از نقد او غافل نشدن.انتخاباتها در همه جای دنیا انتخاب بین خیر المطلوبین نیست.همیشه باید بین گزینه های موجود یکی را برگزید.یعنی خیر الموجودین.شما یک نگاهی به لیست کاندیداهای این دوره بیندازید.واقعاً کدام یک از این افراد در مقایسه با کرزی از شایستگی بهتری برای ریاست جمهوری برخوردارند؟تعصبات قومی و مذهبی را کنار بگذارید.صد در صد به کرزی می رسید.حالا این وسط عده ای هستند که می گویند ما اصلا رای نمی دهیم و این دموکراسی که در افغانستان حاکم است مطلوب ما نیست و اینجا باید به افراد رای داد در حالی که در دموکراسی واقعی به احزاب و برنامه ها رای می دهند و حرفهایی از این قبیل.اینها مصادیق تفریط و انفعال است.من دیگر نمی دانم در برابر این افراد چه باید گفت.همان کشورهایی که به قول اینها مردم به احزاب و برنامه ها رای می دهند هم از یک جایی شروع کرده اند.یک دفعه نیامدند از خواب بیدار شده باشند و یا علی به احزاب و برنامه ها رای بدهند.اگر این طور است این افراد هم بروند یک جایی مثل غار اصحاب کهف پیدا کنند و بخوابند و دوستانشان هر وقت افغانستان به آن سویه رسید از خواب بیدارشان کنند.
خلاصه اینکه من در انتخابات پیش رو اگر در افغانستان باشم با تمام انتقاداتی که به کرزی و دولتش وارد است به او رای می دهم.چرا که اعتدال همین را حکم می کند.
پ.ن: از تمام کسانی که اینجا را می خوانند خواهش می کنم اگر نظری می نویسند ادب را رعایت نمایند.
طوری که من از منابع موثق شنیده ام همه این کارها زیر سر آمریکاست.یعنی این افراد به درخواست آمریکا از این کار منصرف شده اند.اما نه برای اینکه دوباره کرزی به راحتی انتخاب شود،بلکه این کشور نقشه های دیگری برای افغانستان کشیده است که به وسلیه این سه تن در صدد اجرایی کردنشان است.
کرزی در سفر اخیر خود به آمریکا با خواسته های عجیبی از سوی این کشور مواجه شده است که باعث تعجب و خشم او می شود.مطابق این خواسته ها بعد از انتخابات، آمریکا به طور رسمی یک دفتر اجرایی در کابل افتتاح می کند که مسئولیت آن با زلمی خلیل زاد است.در واقع این دفتر اجرایی ( بخوانید دولت آمریکا و زلمی خلیل زاد ) هست که تصمیم گیریهای اصلی در مورد افغانستان را می گیرد و نقش کرزی تا حد یک رئیس جمهور تشریفاتی تقلیل پیدا می کند.همچنین انور الحق احدی طبق نقشه آمریکا به عنوان وزیر خارجه و علی احمد جلالی هم به عنوان مشاور امنیت ملی منصوب خواهند شد.در کنار هر وزیر هم یک مشاور آمریکایی خواهد بود که در واقع نفر اول وزارت می باشد.البته کرزی با این خواسته ها به شدت مخالفت کرده است و به آمریکایی ها پیشنهاد کرده یک بار دیگر تاریخ افغانستان بعد از استقلال این کشور را بخوانند.
بی ربط: دلیل اصلی انصراف گل آقا شیرزی به نفع کرزی این بوده که کرزی به او وعده داده بعد از انتخابات او را به عنوان وزیر داخله منصوب می کند.
۲-این روزها بازار زد و بندهای سیاسی در کابل داغ داغ است.استاد خلیلی که به چیزی که می خواست رسید و سر خوش از این پیروزی به فکر فردای بعد از انتخابات است.محقق از کرزی خواسته که وعده هایی را که الان به او می دهد به صورت مکتوب بنویسد و زیرش را هم امضا کند تا فردا زیر قولش نزند.طبیعی هم هست که کرزی زیر بار این خواسته نمی رود.جوادی ( وکیل بامیان) و بهزاد و فهیمی بلخابی تشکل جدیدی تحت عنوان "مجمع راه نو" راه اندازی کرده اند که کارش مخالفت با کرزی است.عرفانی و اکبری و انوری با یکدیگر ائتلاف کرده اند و تصمیم به حمایت قربة الی الله از کرزی دارند.
پی نوشت: بارسلونا بر جنازه رئال نماز خواند.
من نظرات موافقان و مخالفان این قانون از آیت الله محقق کابلی و شیخ آصف گرفته تا معلم عزیز و سیما سمر را خوانده ام و دیده ام و شنیده ام.ولی احساس کردم همه ی این موافقتها و مخالفتها بیشتر سیاسی کاری است و کسی واقعاْ دلش برای زن شیعه نسوخته.
امروز علمدار مخالفت با این قانون معلم عزیز شده است که من نظرم این است که بیشتر در پی یک تصفیه حساب شخصی با محسنی است.حالا نمی خواهم کارها و سخنان محسنی را تایید کنم که به شخصه من هم از این آدم خوشم نمی آید ولی این مسئله کاملاْ شخصی است و هیچ وقت نمی آیم به بهانه یک موضوع دیگر سراغ کینه های چندین ساله بروم.
این قانون به صورت نانوشته سالهاست که در حال اجرا شدن است و زنی هم اعتراض نکرده است.چرا؟چون اصلاْ از اینکه آنها هم به نام زن از حق و حقوقی برخوردارند بی خبرند.
من به جای اینکه دنبال سخنرانی های این موافق و آن مخالف بروم و بدوم،دنبال رسیدن به وضعیتی هستم که لا اقل بتوانیم و بتوانند به زنان محرومی که در هزاره جات و دیگر نقاط افغانستان زندگی می کنند بیاموزیم که از حق و حقوقشان دفاع کنند تا فجیع زندگی نکنند و فجیع نمیرند.هر کسی که کمک کند تا به این وضع برسیم چه معلم عزیز باشد و چه شیخ آصف من دستش را می بوسم.
پی نوشت:خبرایی از منابع فوق العاده موثق شنیدم که بیشتر به یک زلزله شبیه است.چه خوابهایی برای من و شما دیده اند...
در هر دو مورد که من تحلیلها و نظرات دیگران را می خواندم به نظرم رسید که در مورد این دو شخص بسیار اغراق شده است.من معتقدم همانقدر که خانم سرابی در بامیان موفق بوده جعفری هم می تواند در نیلی موفق شود.البته باید این را هم در نظر داشت که سرابی تجربه وزارت را داشت و والی شد ولی جعفری به جز تجربه کار با چند موسسه خصوصی و همچنین تحصیلات کاملاْ غیر مرتبط ( مامایی ) با این شغل به این سمت منصوب شده است.من با گماردن زنان به این دست از سمت ها به خصوص در مناطق مرکزی زیاد موافق نیستم و معتقدم آنها نمی توانند کاری از پیش ببرند و فقط به عنوان یک سمبل مطرح می شوند و لا غیر.
الهه سرور هم که در این روزها به عرش برده شده است.ستاره افغان از همان دور اولی که برگزار شد خواه نا خواه به ورطه سیاست غلطید و به فینال رسیدن شکیب همدرد و حمایت همه جانبه استاد خلیلی از او در این مرحله گواهی بر این ادعاست.حمایتی که البته انتقاد برخی از اطرافیان خلیلی را هم باعث شد.پروسه اول ستاره افغان فتح بابی شد برای دخالت ساستمداران دیگر در این برنامه و حمایت علنی و یا پشت پرده از کاندیداهای هم قوم خود.در این دوره که الهه سرور هم به عنوان نماینده دختران و هم نماینده هزاره ها تا مرحله شش بهترین بالا آمد و ناگهان حذف شد خیلی ها در وصف او قلم فرسایی کردند که تو فلانی و الی و بلی و خلاصه او را تا عرش کبریایی بالا بردند.کاری ندارم که الهه خوب می خواند یا بد و چرا تیپش این طوری است و آن طوری نیست و این ادا و اطوارهایی که در می آورد چیست و با جمیع این جهات می تواند نماینده و سمبل خوبی برای دختر افغانی به طور عام و دختران هزاره به طور خاص باشد یا خیر؟که قطعاً این گونه نیست. توقعاتی که از الهه سرور در این مدت ایجاد شد توقعات بسیار بالایی بود و توسط همان کسانی ایجاد شد که ژست روشنفکری می گیرند و این جور چیزها را لازمه یک جامعه مدرن می دانند. باید قبول کرد که جامعه افغانی یک جامعه ای است که بسیار زن پرست است.زن پرست نه به معنای زن سالاری و اینکه زنها همه کاره اند.بلکه به این معنا که بسیاری از مردان افغانی در مقابل عشوه کوچکی از طرف زنان پاهایشان سست می شود و سعی در نزدیکی و یک کلام لاس زدن با زنان دارند.بسیاری از سیاستمداران طراز اول را دیده ام که چگونه در مقابل صدا نازک کردن یک دختر و یا یک زن دل از کفشان می رود.نمی خواهم بگویم خود من معصوم هستم و از این کارها مبرا.من تا کنون در موقعیتش قرار نگرفته ام و شاید اگر خود من هم در آن موقعیت قرار بگیرم همین گونه شود.یادم نمی رود در سال ۸۳ در اجلاس موسسان حزب وحدت یک خانم ناشناس که تازه از ایران آمده بود و نمی خواهم نامش را ببرم به وسیله همین تکنیکهای زنانه توانست در هیئت رئیسه خودش را جا کند و چند روزی خوب مانور داد.اما این خانم خودش را برای عضویت در شورای مرکزی کاندید نکرد.چقدر دلم سوخت به حال آن مردانی که آن چنان حقیرانه شروع کرده بودند به موزه پاکی و دم تکان دادن و ابراز تاسف از اینکه چرا خود را کاندید شورای مرکزی نکردید و از این حرفها.باید بودید و می دیدید.من که چیز خاصی در طول آن چند روز از آن خانم ندیدم ولی بعضی از همان افراد طوری جلوی چشمش از او تعریف می کردند که گویا بدون او باید نسخه حزب وحدت را پیچید و فاتحه ای هم نثارش کرد.البته این را بگویم که الان نسخه تمام احزاب در افغانستان،نه فقط حزب وحدت خود به خود پیچیده شده است.
خلص عرضم اینکه من این حمایتهای صورت گرفته از الهه سرور را چیزی جز همان خصلت زن پرستی خودمان نمی دانم .الهه کار شق القمری نکرده است و الگوی خوبی هم برای دختران ما نیست.این را با صدای بلند می گویم.
اوضاع امنیتی کشور روز به روز خراب تر می شود و دیگر تروریستان در نزدیکی قصر ریاست جمهوری هم قادر به انجام بمب گذاریهای دهشتناک هستند.به بمب گذاریهای مخالفین دولت باید لیست بلند بالای قتل و دزدی و آدم ربایی و تجاوز به کودکان خردسال را نیز اضافه کرد.
در مورد فساد اداری نیز باید سوگمندانه اذعان کرد که امروز چنان در افغانستان ریشه دوانیده که به یک امر بدیهی تبدیل شده است و همگان آن را به عنوان یک واقعیت موجود و غیر قابل تغییر پذیرفته اند.کرزی چند وقت پیش در یکی از سخنرانی هایش به صراحت اعلام کرد:"بحث من سر آن مامور پایین رتبه دولتی که رشوه میگرد نیست،او معاشش کم است و چاره ای جز رشوه گرفتن ندارد، من روی مقامات عالی رتبه دولتی که رشوه می گیرند بحث دارم."(نقل به مضمون)
وقتی رئیس جمهور کشور چنین بی پروا برای مامورین دولتی جواز رشوه گرفتن صادر می کند آیا می توان به محو این پدیده امید داشت؟ در مورد فساد حاکم بر افغانستان باید گفت نه تنها فساد اداری که امروز افغانستان به کلکسیون فساد اعم از اقتصادی ، سیاسی ، اخلاقی و... تبدیل شده است.
دولت در یکی دیگر از وعدهایی که داده بود مخصوصاً به جامعه حهانی و آن عبارت است از محو کشت تریاک نیز ناکام بوده است.اگر چه دولت عزم راسخی برای نیل به این هدف دارد و این را از ارگانهای زیادی که در این رابطه تشکیل شده است می توان به خوبی فهمید اما عدم همکاری مردمی که به این کار مبادرت می ورزند و بعضاً سستی خود دولت و نبود یک استراتژی مشخص برای این کار و همچنین قدرت زیاد مافیای موادر مخدر که نفوذ زیادی در دولت دارد باعث شده است که دولت کرزی نتواند به اهداف حداکثری خود در این مورد دست پیدا کند.
انتخابات ریاست جمهوری سال آینده برگزار می شود،اوباما با شعار تغییر و همچنین موضع انتقادی نسبت به دولت افغانستان وارد کاخ سفید شده است.کرزی سعی در نزدیکی با روسیه به جای غرب دارد.
باید دید که دست تقدیر چه سرنوشتی را برای مردم افغانستان رقم زده است.
چیز دیگری که در این میان جالب است نوع نگاهی است که برخی از هموطنان ما در قبال این مسئله دارند و در این میان ایران را بیشتر از اسرائیل مقصر می دانند و حتی تقصیری را متوجه اسرائیل نمی دانند و تمام کاسه،کوزه ها را بر سر ایران می شکنند.من دلیل این تحلیل را نمی فهمم و معتقدم ایران در قبال قضیه فلسطین در حد توان خودش کار کرده آن هم بر اساس منافعی که دارد که تمام کشورها و حکومتها همین کار را می کنند.
۲-این روزها در دانشگاهها موسم امتحانات است و ما هم که بر اساس سنت حسنه ای که در بین دانشجویان وجود دارد شب امتحانی هستیم.تمام امتحاناتمان ساعت ۸ صبح است و شبهای امتحان تا صبح بیدار هستیم و بعد از امتحان هم که به حالت غش به خواب می رویم.آخرین رکوردی که از خود در این زمینه بر جای گذاشته ام مربوط به هفته گذشته بود که بعد از امتحان اصول حسابداری ۱ از ساعت ۱ بعد از ظهر الی ۸ شب بدون حتی یک وقفه خوابیدم که در این میان حتی دو میس کال و یک اس ام اس هم باعث بیداری ما نشده بود!!!
۳-چند وقت پیش در وزارت علوم در تهران که دنبال نامه ویزای تحصیلی که باید به وزارت خارجه می بردم رفته بودم خانم ابراهیمی صاحب وبلاگ دختر ورسی را دیدم با یک کوله پشتی قرمز و لهجه غلیظ تهرانی که از روی لهجه به هر جایی می خورد باشد جز مردم ورس بامیان!!!


غزه و شعار تغییر اوباما...
غزه و سکوت قبرستانی اعراب...
غزه و پذیرش واقعیتی به نام اسرائیل...
غزه و مسلخ حقوق بشر...

اگر چه سفر استاد خلیلی به ایران کمی دیر انجام شد ولی به هر حال ماهی را هر وقت که از آب بگیری تازه است.برای این که یک سفر در این سطح برگزار شود باید از هر دو جانب مهمان و میزبان آمادگی هایی وجود داشته باشد و هر دو طرف مایل به انجام سفر باشند.گویا یک بار دعوتنامه ای با امضای سفیر ایران در کابل به برای سفر به ایران به دست ایشان می رسد که مورد موافقت دولت افغانستان قرار نمی گیرد و این بار سعیدلو(معاون رئیس جمهور احمدی نژاد) دعوتنامه ای برای ایشان ارسال می کند و این سفر صورت می گیرد.به هر حال مهم این است که این سفر صورت گرفته و دستاوردهای مثبتی داشته است.مثل لغو ممنوعیت شرکت مهاجرین افغانی در کنکور دانشگاه ها و همچنین اعطای ۳۰۰ هزار ویزای کار به مهاجرین افغانی ساکن ایران بدون سفر به افغانستان و دیگر نتایجی که اعلام خواهد شد.
سفرهایی این چنین در نحوه رفتار مسئولین ایرانی با مهاجرین افغانی تاثیر بسزایی دارد.خود افغانی ها هم احساس می کنند که دیگر آن ملت بی کس و کار گذشته نیستند که نه دولتشان مشخص بود و نه مسئولینشان معلوم.آنها الان مسئولینی دارند که حتی در کشوری دیگر به آنها سر می زنند و در مورد آنها با مقامات کشور میزبان گفتگو و رایزنی می کنند.
